
نگاهم به نگاه دریا که افتاد
بغضم شکست
ـ صدای پای ِ آشنایی روی ِ شن های ساحل ـ
با چشم هایی که تو را داد می زنند
چه کنم ؟!
مثل ِ دریاست
پاک و بیکران
وقتی آسمان را ،
در خود جای میدهد
می شود در او غرق شد
و در آغوشش مُرد
پ.ن:
فوتو گرافر این فوتو خودم می باشم !
مهمان ِ دنیایم نشو !
اینجا هوا خاکستریست
گم می کنم در مه ، تو را
جای تو اینجا نیست، نیست
عاشق به چشمانم نشو !
از شعرهای ِ من ، بُرو !
تو مهربانُ ساده ای
از آسمان افتاده ای
من عشق را از بر شدم
از عشق تو بهتر شدم
مثه خدا تنها شدم
در راه تو پیدا شدم
مثه صدایم ساکت است
مثه سکوتم عاشق است
از حس نابش تازه ام
به پاکیش دل داده ام
این لحظه های زندگیست
درد من و او عاشقیست
پ.ن:
آزاده میگه وقتی این شعرُ گفتم ، تازه به عنوان یه شاعر قبولم کرده ؟!
مرا از خاطره ها بیرون میکشد
خودم را به رُخَم
مثه یغما
مثه زهرا
که شور نوشتن را در من بیدار می کنند
و عشقم به شعر
من اگر ننویسم
بیمار نمی شوم
می میرم
اولین بار است !